در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

11- الف) روان نژندگرایی(N) : ویژگی های افراد با نمره بالا در این مقیاس شامل : اغم، برانگیختگی، احساس گناه، ناتوانی در کنترل تکانه ها، احساس کلافگی دائمی ویژگی های افراد با نمره پایین در این مقیاس شامل ( آرام، خونسرد، دارای ثبات عاطفی، توانایی مقابله با موقعیتهای بغرنج و فشار روانی ) می باشد.
12- ب: برون گرایی(E) : ویژگی های افراد با نمره بالا در این مقیاس شامل : افعال، قاطع، پرحرف، دوستدار هیجان و تحرک .ویژگی های افراد با نمره پایین در این مقیاس شامل تو داری، محافظه کار، تکرو، خجالتی و کنار گیری است.
13- پ: گشودگی به تجربه (O) :ویژگی های افراد با نمره بالا در این مقیاس شامل باز بودن نسبت به تجارت جدید، علاقه مندی به آزادی در اخلاقیات، امور اجتماعی و دیدگاه های سیاسی . ویژگی های افراد با نمره پایین در این مقیاس : سنتی، غیر اخلاقی، دارای رفتار متعارف و محافظه کار است.
14- ت: و جوانی بودن (C) : ویژگی های افراد با نمره بالا در این مقیاس شامل کارآمد و با کیفیت ، با تصمیم گیریهای معقول و منطقی، وقت شناس، قابل اعتماد ، دقیق و وسواسی ویژگی های افراد با نمره پایین در این مقیاس شامل: بی هدف، غیر قابل اعتماد، تنبل ، بی دقت، مسامحه کار ،لذت جو است حق شناس 1385.
6-ابعاد تعهد حرفه ای :
* تعهد عاطفی: به میزان دلبستگی عاطفی و تعلق به انجام یک کار خاص و همانند سازی فرد با کار خویش اطلاق می شود. این حیطه نشان دهنده علاقه مندی فرد به حرفه خویش است.
* تعهد مستمر: این نوع از تعهد مبتنی بر فواید حاصل از مشغول شدن به انجام کار و هزینه های ناشی از ترک آن است. به عبارتی با صرف وقت عمر و تلاش بیشتر افراد به راحتی حاضر به عوض کردن شغل و حرفه خود نیستند.
* تعهد هنجاری: گرچه هر سه نوع تعهد به احتمال باقی ماندن در حرفه خویش اشاره دارند اما ماهیت تعلق دلبستگی به آن حرفه متفاوت است. فردی که تعهد عاطفی دارد ممکن است بیشتر از کسی که چنین دلبستگی را ندارد در ارتقاء و رشد خود در آن حرفه سعی بنماید.بارکر(1998)

فصل دوم
ادبیات پژوهش
مقدمه
کلمه شخصیت معادل کلمه personality انگلیسی یا personalite فرانسه است که خود ازریشه persona گرفته شده و به معنی نقاب یا ماکسی بود که در یونان و روم قدیم بازیگران تاتر بر چهره می گذاشتند.
این تعبیر اشاره براین مطلب دارد که شخصیت هر کسی ماسکی است که بر چهره خود می زند تا وجه تمایز او از دیگران باشد ( کریمی 1384 )
وقتی از شخصیت حرف می زنیم مقصود ما در نظر داشتن بسیاری از ویژگی های فرد است. کلیت یا مجموعه ای از صفات مختلف که ویژگی های جسمانی سطحی فراتر می رود و تعداد زیادی از ویژگی های ذهنی اجتماعی و هیجانی را در بر می گیرد.
صفت ویژگی یا کیفیت متمایز کننده شخصی است برخی از روانشناسان به این نتیجه رسیده اند که پژوهش های ویژگی شخصیت عمدتاً می بایست بر پایه صفت قرار داشته باشند .در دهه 1960 والتر میشل باعث مجادله ای در روانشناسی شد که درباره تاصیر نسبی متغیرهای شخصی پایدار مثل صفات نیازها و همچنین تاثیر متغیرهای مربوط به موقعیت بر رفتار بود و این جر و بحث تا پایان دهه 1980 ادامه یافت و اغلب روانشناسان شخصیت با پذیرش رویکرد تعاملی به این نتیجه رسیدند که برای تبیین کامل از ماهیت انسان صفات شخص پایدار جنبه های متغیر موقعیت و تعامل بین آنها را باید در نظر داشت( شولتز 1998 به نقل از سید محمدی 1385 )
تاریخچه افرادی که در مورد شخصیت مطالعه داشته اند:
زیگموند فروید (1856-1939): بنیانگذار نظریه روانکاوی است. نظریه‌های او بر اهمیت ذهن ناهشیار (ناخودآگاه)، تجربیات دوران کودکی، رویاها و نمادگری تأکید دارد.
اریک اریکسون (1902-1994): زیر نظر آنا فروید آموزش یافت. نظریه مراحل روانی-اجتماعی او چگونگی رشد شخصیت در طول دوره عمر را تشریح می‌کند.
بی‌اف اسکینر (1904-1990): یک روان‌شناس رفتارگرا بود که به خاطر پژوهش‌هایش در زمینه “شرطی شدن عامل ” و “برنامه‌های تقویت” شهرت یافت.
تحقیقات آلبرت بندورا (1925 تاکنون) : در زمینه روان‌شناسی رفتاری بر نقش یادگیری مشاهده‌ای تأکید می‌نماید. بندورا به خاطر این آزمایش شهرت دارد: “فیلمی به یک کودک نشان داده می‌شود که در آن زنی، عروسکی را کتک می‌زند. سپس همان عروسک را به دست کودک می‌دهند. او تحت تأثیر یادگیری مشاهده‌ای، شروع به زدن عروسک می‌کند و به تقلید از رفتار زن فیلم می‌پردازد.” بندورا هم اکنون در دانشگاه استنفورد است.
آبراهام مزلو (1908-1970): یک روان‌شناس انسان‌گرا بود که “سلسله مراتب نیازها” را مطرح نمود. این سلسله مراتب شامل نیازهای فیزیولوژیک، نیازهای امنیتی، نیازهای عاطفی، نیازهای احترامی و نیازهای خودشکوفایی است.
کارل (1902-1987): یک روان‌شناس انسان‌گرا بود که عقیده داشت تمام مردم دارای نوعی انگیزه برای ارضای توانائی‌های بالقوه خود هستند. به نظر راجرز، افراد سالم کسانی هستند که آمادگی تجربه کردن داشته باشند، در لحظه زندگی کنند، به باورهای خود اعتماد داشته باشند، خود را آزاد حس کنند و نوآور باشند.
تعریف شخصیت
نظر به اهمیت مطالعه شخصیت و نقش آن در شناخت رفتار طبیعی است تصور کنیم که در سراسر تاریخ روانشناسی جایگاه ویژه ای به شخصیت داده شده است برای شناخت دقیق واژه شخصیت باید به ریشه این واژه توجه کرد. شخصیت از واژه یونانی پرسونا به معنای نقابی که هنر پیشه ها در اجرای نقش های خود بر چهره می زنند گرفته شده است.
به سادگی می توان دریافت که چگونه واژه پرسونا برای اشاره به ظاهر بیرونی بکار رفته است زیرا در حقیقت این چهره عمومی است که افراد در روابط خود آن را آشکار می سازند بنابراین شخصیت فرد را می توان بر مبنای تاثیری که وی بر دیگران می گذارد تعریف کرد.
برای تعریف دقیق شخصیت در حال حاضر تعریف واحدی که در مورد توافق همگان باشد انسان را مطالعه می کنند گروه دیگر به افراد و رفتار مشهود آنها توجه می کنند ( پروین 1381 )
صاحب نظران حوزه شخصیت و روانشناسی از کلمه شخصیت تعریف های گوناگونی ارائه دادند شخصیت هر فرد همان الگوی کلی یا همسازی ساختمان بر بدنی رفتار علایق استعدادها و صفات دیگر است بدین ترتیب می توان گفت که منظور از شخصیت مجموعه یا کل صفات و خصوصیات فرد است ( مان 1369 ،ص 221 )
شخصیت مجموعه تفکیک ناپذیر آن خصایص بدنی و نفسانی است که شناخته شده دوستان نزدیک شخص است یا به عبارت دیگر آن نقاب یا ماسکی است که فرد برای سازش با محیط که در حقیقت نوعی بازیگری در صحنه زندگی است ، به چهره خود نهاده است (ایزدی 1351 به نقل از کریمی 1375 ،ص 6 )
شلوون می گوید ” شخصیت سازمان سازمان پویایی جنبه های ادراکی انفعالی ارادی و بدنی فرد آدمی است” ( اتکینسون 1993 ص77 ) (1 شخصیت مجموعه پایدار از ویژگی ها و گریش هاست که مشابهت ها و تفاوت های رفتار و روانشناختی افراد افکار احساسات و اعمال را که دارای تداوم زمانی بوده و ممکن است به واسطه فشارهای اجتماعی و زیست شناختی موقعیت های بلاواسطه شناخته و یا به آسانی درک نشوند مشخص می کنند ( کریمی 1375 ص 6 ) فرگوسن (1970 به نقل از کریمی 1375 ) معتقد است: شخصیت الگویی از رفتار اجتماعی و روابط اجتماعی متقابل است. بنابراین شخصیت یک فرد مجموعه راههای است که او نوعاً نسبت به دیگران واکنش یا با آنها تعامل می کند.
شخصیت عبارت از مجموعه ویژگی های جسمی روانی و رفتاری که هر فرد را از دیگران متمایز می کند ( مقیمی 1377 ص 97 )
اگر وجوه مشترک تعریف های فوق را مورد نظر قراردهیم به نقاط اشتراکی می رسیم که در همه آنها اولاً به یک رشته ار ویژگی های و خصوصیات جسمی و روانی اشاره دارند و ثانیاً در همه تعریف ها به مسائل تمایز افتراق و مشخص کردن فرد از افراد دیگر به طور صریح یا تلویحی اشاره می کند.
شخصیت یک “مفهوم انتزاعی” است، یعنی آن چیزی مثل انرژی درفیزیک است که قابل مشاهده نیست، بلکه آن از طریق ترکیب رفتار، افکار،انگیزش،هیجانو … استنباط می‌شود. شخصیت باعث تفاوت کل افراد (انسانها) از همدیگر می‌شود. اما این تفاوتها فقط در بعضی “ویژگیها و خصوصیات” است. به عبارت دیگر افراد در خیلی از ویژگیهای شخصیتی به همدیگر شباهت دارند بنابراین شخصیت را می‌توان از این جهت که “چگونه مردم با هم متفاوت هستند؟” و از جهت این که “در چه چیزی به همدیگر شباهت دارند؟” مورد مطالعه قرار داد.

از طرف دیگر “شخصیت” یک موضوع پیچیده است ولی از زمانهای قدیم برای شناخت آن کوششهای فراوانی شده است که برخی از آنها “غیرعملی” ، بعضی دیگر “خرافاتی” و تعداد کمی “علمی و معتبر” هستند. این تنوع در دیدگاهها به تفاوت در”تعریف و نگرش از انسان و ماهیت او” مربوط می‌شود. هر جامعه برای آنکه بتواند در قالب فرهنگ معینی زندگی کرده ، ارتباط متقابل و موفقیت آمیزی داشته باشد،گونه‌های شخصیتی خاصی را که با فرهنگش هماهنگی داشته باشد، پرورش می‌دهد. در حالی که برخی تجربه‌ها بین همه فرهنگها مشترک است، بعید نیست که تجربیات خاص یک فرهنگ در دسترس فرهنگ دیگر نباشد.
شخصیت از دیدگاه مردم
واژه “شخصیت” در زبان روزمره مردم معانی گوناگونی دارد. یکی از معانی آن مربوط به هر نوع”صفت اخلاقی یا برجسته”است که سبب تمایز و برتری فردی نسبت به افراد دیگر می‌شود مثلا وقتی گفته نمی‌شود “او با شخصیت است” یعنی “او” فردی با ویژگیهایی است که می‌تواند افراد دیگر را با “کارآیی و جاذبه اجتماعی خود” تحت تأثیر قرار دهد. در درسهایی که با عنوان”پرورش شخصیت”تبلیغ و دایر می‌شود، سعی بر این است که به افراد مهارتهای اجتماعی بخصوصی یاد داده ، وضع ظاهر و شیوه سخن گفتن را بهبود بخشند با آنها واکنش مطبوعی در دیگران ایجاد کنند همچنین در برابر این کلمه ، کلمه “بی‌شخصیت” قرار دارد که به معنی داشتن “ویژگیهای منفی” است که البته به هم دیگران را تحت تأثیر قرار می‌دهد، اما در جهت منفی.
نظریه های شخصیت :
نظریه آدلر:
آلفردآدلرروانکاوشهیراتریشی است که درابتداعضوجامعه روانکاوان وین بودوازهمفکران فرویدمحسوب میشداماپس از مدتی ازجامعه روانکاونوین کنارگرفت وبامخالفت به نظرفرویدپرداخت. نظریه آدلردرباره ی شخصیت نظریهای کاملاً اقتصادی وصرفه جویانه است،بدین معنی که باچندمفهوم اساسی ساخت نظریه راتبیین می کند. (کریمی، 1370)
نظریه ابراهام مزلو:
مزلو روانشناس آمریکایی است که نظریه شخصیت اوشبیه نظریه کارلراجرزاست. ازنظرمزلودرهمه انسانهاگرایش فطری برای تحقق خودوکمال خویش وجودداردکه اولین شرط آن فعلیت استعدادهای فطری و تامین وارضا چهار نیاز اصلی میباشد، نیازهای چهارگانه اصلی عبارتانداز: نیازهای بدن،نیاز به امنیت،نیاز به محبت،نیازبه احترام. وقتی نیازهای فوق تامین شدآنگاه فردشوق تامین نیازبه تحقق خودراپیدامیکند. نظریه مزلووکارل راجرزبه عنوان نظریه های بشردوستانه مطرح شدکه برخی عنوان انسانگرایانه رانیز به آن اطلاق میکنندچراکه رویکردبشردوستانه درموردشخصیت تاکیدخودرابرنظرگاهی خوشبینانه ومثبت ازطبیعت انسان قرارداد. وبه فضایل وارزشهااراده وآزادوشکوفایی تواناییهای بالقوه مردمان اهمیت زیادی میدهدانسانهادراین مکتب به صورت موجودی فعال وخلاق تصورمی شوندکه تمایل وسعی درشکوفایی خودورشد و توسعه خود دارند. (کریمی، 1370: 171)
نظریه مکتب اگزیستانسیالیست:
مکتب اگزیستانسیالیست درروانشناسی به عنوان مکتب وجودشناخته میشودوبرماهیت وجودی افرادتاکیدداردوبه عبارت دیگردراین دیدگاه پایه های شخصیت که عامل تشکیل دهندهی رفتارافراداست براساس آزادی وانتخاب فردقرارمی گیردکه در نهایت نظریه شخصیت اصالت وجودراتشکیل می-دهد. ازجمله افرادی که دراین نظریه ازنفوذنسبتاًخوبی برخور است دراین مکتب نظریه پردازان ومتخصصان بیشترازشیوه های عینی و پدیده های علمی باتاکیدبرفلسفه خودقایل اند. برای آنهاناخوشاینداست که اصطلاح شخصیت به صورت مجموعه صفات ثابت فردمورداشاره قرارگیرد. چراکه وجودیک فرایندشدن وهستی است که ثابت نیست وبه عبارت دیگرنمی توان شخصیت رابا صفتهای خاص مشخص کرد. همچنین وجودتنهادردرون فردروی نمیدهدبلکه بین افرادودنیای آنهانیزهست. چراکه درک وجودازطریق بودندردنیاحاصل میشودوعمل کردن به عنوان جزءجدانشدنی وجودمطرح است وافراددرزندگی باید تصمیماتی بگیرندواقدام نمایندکه درنهایت دراین جریان فقط خودفرد مسوول است نه عامل دیگری. اضطراب وجودی،بی معنایی وانزوا برای فردازپیامدهای این اعتقاداست(کریمی، 1370)
نظریه های روانشناختی شخصیت
نظریه های شخصیت را می توان گفت از زمانی که بقراط حکیم یونانی افراد انسانی را از نظر غلبه اخلاط چهارگانه به سخن های صفراوی ، بلعمی، دموی و سوداوی تقسیم کرد و برای هر یک ازاین سخن ها ویژگی های معینی قایل شد آغاز شده است از آن زمان تا زمان حاضر نظریه های گوناگون با گرایش های متفاوتی درباره شخصیت انسان عرضه شده است در این جا برای اختصار مروری گذرا بر بعضی از این نظریه ها خواهیم داشت.
رویکرد روانکاوی – نظریه فروید
اولین رویکرد به مطالعه رسمی شخصیت روانکاوی آفرینش زیگموند فروید بود که کار خود را درسالهای نزدیک به قرن 19 آغاز کرد روان کاوی بر نیروهای ناهشیار تاکید دارد یعنی امیال جنسی و پرخاشگری بر پایه زیستی و تعارض های اجتناب ناپذیر کودکی به عنوان حاکمان و شکل دهندگان شخصیت در نظر می گیرد .
فروید نیروهای سوق دهنده شخصیت را غرایز عنوان کرد که عناصر اصلی شخصیت هستند یعنی نیروهای بر انگیزاننده ای که رفتار را سوق می دهد و جهت را تعیین می کند( تبلهائم 1984 ) به عقیده فروید آنچه سبب فعالیت و پویایی انسان می شود انرژی کلی حیاتی است که از دو بخش سازنده و مخرب تشکیل می شود.
بخش سازنده که همان غریزه زندگی که می کوشد زندگی ما را حفظ کند که به نظر فروید به شکل لیبید و یا نیروی حیاتی تجسم می یابد در مقابل نیروغریزه مرگ قرار دارد که شخص را به سوی خود آزاری خودکشی و رفتارهای پرخاشگرانه سوق می دهد( کریمی 1383 )
فروید معتقد بود هر یک از اعمال آدمی علتی دارد که ریشه آن را باید در یک انگیزه ناهشیار جستجو کرد و نه در دلیل معقولی که خود شخص ارائه می دهد.
رویکرد روانشناسی فروید – نظریه آدلر
آلفرد آدلر نخستین کسی بود که جنبه جتماعی بودن آدمی را خاطر نشان کرد .از نظر آدلر هر شخص بیش از هر چیز موجودی اجتماعی است شخصیت ما در اثر محیط و سطح هوشیار را به عنوان هسته اصلی شخصیت در نظر می گیرد( شولتز 1377 )
رویکرد رفتار گرایی = نظریه اسکینر
در دیدگاه رفتار گرایی جایی برای نیروهای هشیارو ناهشیار وجود ندارد از نظر رفتار گرایان شخصیت چیزی بیش از انباشته ای از پاسخ های آموخته شده در برابر محرک ها مجموعه ای از رفتارهای آشکار یا سیستم های عادتی نیست بنابراین شخصیت تنها به آنچه می توان اطلاق شود که بطور عینی مشاهده شده و دستکاری گردد. در میان رفتارگرایان اسکینر در پی یافتن قوانین کلی رفتار انسان است و علاقه اندکی به تفاوت های فردی نشان می دهد( شولتز 1377 ص 288 )
شخصیت از دیدگاه اسکینر چیزی بیش از یک الگوی یا مجموعه ای از رفتارهای کنشگر نیست رفتار کنشگر به وسیله تقویتی که به دنبال آن می آید صادر می شود عدم ارائه تقویت رفتار را خاموش می کند.
این عقیده با نظرات پائولوف ازدیگر نظریه پردازان رفتار گرایی تفاوت هایی دارد او رفتار پاسخگر یعنی پاسخی که بوسیله یک محرک مشخص و شناخته شده در محیط ایجاد شده و یا فراخوانی می شود را عامل اصلی رفتار می داند.
رویکرد پدیدار شناختی
کارل راجوزا به عنهوان مبتکر رویکرد به روان درمانی است که در آغاز به (( درمان بی رهنمود یا درمان (( متمرکز به درمانجو )) معروف بود و اخیراً به درمان متمرکز به شخص شهرت یافته است.
نظریه راجوز درباره شخصیت آدمیان با روان درمانی او آنچنان آمیخته است که تفکیک این دو تقریباً به دشواری جدا کردن تارو پود یک پارچه بافتنی است ( شولتز 1377 ص 392 )
نظریه پنج عاملی شخصیت
نظریه پنج عاملی شخصیت که به پنج عامل بزرگ نیز معروف است از سوی دو روانشناسی ساکن ایالات متحده به نام کاستا و مکر ری در اواخر دهه ی 80 میلادی ارائه شد و در اوایل دهه ی 90 میلادی مورد ارزیابی مجدد قرار گرفت. زیر بنای این نظریه در درجه اول کراهای آیزنک بود ماتیوز و دیدی (1998)‌اشاره دارند که این نظریه از جهاتی دارای پایه های منطق کلامی و از روایایی دارای زیربنای آماری است. دیگمن (1990) معتقد است که طرح پنج عاملی، ساختار ویژگیهای شخصیت را نشان می دهد و محصول چهار ده تلاش و کوشش علمی در این زمینه است از نظر بلوک (1995) عوامل N‌و E‌از تحلیل های کتل گرفته شده عامل در و نژاد کاستا و مک ری و عوامل A‌و C‌و از واژگان موجود در زبان انگلیسی به دست آمده اند بر خلاف نظریه ی آیزنک، عوامل پیشنهادی کاستا و مک ری به طور مستقیم با مفاهیم اطلاعات روانپزشکی و جنبه های زیستی شخصیتت مرتبط نیستند و البته این نظر از جنبه ای مورد پذیرش و از جنبه هایی مکورد بحث ( از جانب صاحب نظران در زمینه نظریه های عاملی شخصیت به طور خلاصه نظریه پنج عاملی شخصیت از چندمین منبع برای شکل گیری بهره گرفت که در اینجا به اختصار به آن پرداخته می شود. نخستین منبع مورد استفاده برای ساخت نظریه واژگان مورد استفاده در فرهنگ روز مره مردم بود.
در یک مجموعه پی در پی پژوهش های توپس و چریستال ( 1992 و 1961 ) هم آیندی نشاهنه ها را در 8 گروه از آزمودنی ها مورد بررسی قرار داده و پنج عامل مورد توافق برای توصیف شخصیت را پیدا کردند. این عوامل قویاً مستقل از یکدیگر هستند ثبات این عوامل پنجگانه به حدی است که موقعیت هایی همچون گزارش خود فرد از خود درد و یا چیز وضعیت مشابه. در موقعیت های متفاوت سنجش دیگری از فرد و آگهی فرد از اینکه برای چه منظوری مورد سنجش قرار می گیرد تغییر چندانی نمی کند افراد دیگری ( دیگمن وتیک موتو چوک 1981 ) به تحلیل مجدد نظریه کتل پرداختند.
نظریه 16 عاملی کتل نیز به مبنای واژه های مورد استفاده در فرهنگ استوار است ( فیسینگ 1949 ) fiske باز بینی این نظریه قدیمی نیز وجود پنج عامل اصلی در 16 عامل را نشان داد نرمن ( 1963 ) نورمن هم در بررسی های خود به این نتیجه رسیده بود که می تواند مشابه 5 عامل سنجش ویژگی های شخصیتی افراد مورد پژوهش را در ارزیابی دوستان به دست آورد. دومین منبع شواهد تایید کننده 5 عاملی ویژگی های شخصیت از پژوهش ها به دست آمده است در این زمینه پرسشنامه nfo-pi و نسل بعدی آن را همراه با دیگر پرسشنامه های شناخته شده سنجش ویژگی های شخصیت بر روی یک نمونه به کار گرفته و با محاسبه ضریب همبستگی به نتایج قابل قبولی دست یافتند . مجموعه پژوهش های تجربی کلربرگ ( 1993 و 1990 ) که بر اساس نظریه متیو زو دیدی ( 1999 ) بسیار فراگیر و همه جانبه بوده تایید کننده نظریه 5 عامل بزرگ است. شواهد کافی در دست است که بتوان به این نتیجه رسید که تحلیل های هر نمونه وسیع صفتهای موجود در زبان انگلیسی ( اعم از اینکه خود فرد یا دوستان او برای توصیف شخصیت فرد به کار می برند) در نهایت در ساختار پنج عامل بزرگ می گنجد . پس به طور مجازی همه این صفات در این مدل جای می گیرند . به زبان دیگر صفت های توصیف کننده شخصیت موجود درزبان را می توان به پنج شکل اصلی و بنیادی ارجاع داد که این ها عبارتند از: قدرت، عشق، کار ، عاطفه، فهم(کلربرگ 1990 )و سرانجام عوامل موجود در نظریه پنج عاملی از کارهای اولیه وب ( 1915 ) نیز استخراج شده است
ویژگی های شخصیتی :
اگرشخصیت رابه عنوان ترکیب یازاعمال وافکار،هیجانات وانگیزشهای فردبدانیم،مولفه های سازندهشخصیت درافرادمتفاوت میباشد. ازسوی دیگر،امکان داردکه این مولفه هابه طرق مختلفی ترکیب شده باشند،بطوری که الگوهای شخصیتی متفاوتی رابوجودآورند. بسیاری ازمحققان معتقدند که وجودتفاوتهای فردی وویژگیهای شخصیتی متفاوت واکنش افرادرا نسبت به موقعیتها و فشارزاها متمایز می گرداند (آقایوسفی،1380)
به لحاظ مفهومی ویژگی شخصیت به راههایی اشاره داردکه یک فردجهت رویارویی بامسائل جدیدانتخاب مینماید. این ویژگیها معمولاٌ ثابت وتغییر ناپذیرند .همچنین ویژگی شخصیتی
عبارت است ازمجموعه سازمان یافته و واحدی متشکل ازخصوصیات نسبتا ثابت وپایدارکه یک فردراازفردی اافراددیگرمتمایزمی سازدومیتواندمبنای درجه بندی یااندازه گیری افرادقرارگیرد (شاملو، 1382: 17)
آلپورت شخصیت راسازمان پویای درونشخص میداندکه ازنظام های روانی جسمانی تشکیل یافته است،این نظامها،الگوهای .( شاخص رفتار،افکارواحساسات شخص راایجادمی کندپژوهشهانشان میدهدکه برخی ویژگیهای شخصیتی بانشخوار فکری وآشفتگیهای هیجانی همراه است.(پور شریفی، 2004: 159)
* روان نژندی :
در روان‌شناسی روان‌نژندی نوعی سراسیمگی است که پایه و اساس کالبد شناسانه‌ای ندارد. به عبارتی دیگر روان‌نژندی نوعی بیماری روانی یا رفتاری است که اساسی عضوی ندارد. در این بیماری اضطراب روانی با حفظ سلامت توان عقلی در شخص پدید می‌آید. روان‌شناسان بر این باورند که نگرانی یکی از مهمترین علامت‌های روان نژندی بیشترین و رایج‌ترین نوع آن است. نگرانی هم نوع موقت دارد وهم دایمی. برخی از روان‌شناسان نگرانی را چنین تعریف می‌کنند: نگرانی، احساس عمومی به آزردگی ناخوشایند، انتظار خطر وترس ناشی از خطری است که شخص منتظر آن است و نمی‌داند از کجا سرچشمه می‌گیرد.
عصبیت یاشاخص بی ثباتی هیجانی،داشتن احساسات منفی چونترس،غم،برانگیختگی، خشم،احساس گناه،احساس کلافگی دائمی وفراگیرمبنای مقیاس روانرنجوری راتشکیل می دهد( حق شناس،1388: 17)
* برون گرایی :
افراددارای صفاتی چون اجتماعی بودن،تمایل به شرکت دراجتماعات ومهمانی ها، قاطع ودوستدارهیجان وتحرک هستند. نمرات بالادرمقیاس برونگرایی،افرادصمیمی، باارتباطات دوستانه هستند. افرادنمرات پائین برونگرایی رسمی ومحافظه کارمی باشند (حق شناس ، 1382 : 27)
برونگراهادرمقایسه بادرونگراها،زمان بیشتررادرفعالیتهاى اجتماعى مصرف مىکنند،جاهطلب ورقابتى هستند،ازمسافرت لذت مىبرندوبه شهرت علاقه دارند برونگراهادرپاسخ به محرکهایى ازقبیل جنس مخالف،غذایانشاط فیزیکى بیشترپاسخ مىدهندونتایج بیانگرآن است که درونگرایى پیشبینی کننده تندرستى افراداست(نتل ،2005: 370)
برونگراها،اجتماعی،قاطع،فعال وپرحرف هستند. هیجان وتحریک رادوستدارندوذاتاًبشاش هستند. آنان امیدوار،پرانرژی وخوشبین هستند . مقیاس برونگرایی نشاندهنده علاقه افرادبه توسعه صنعت وکارخوداست.
* توافق،دلپذیربودن:
همانندبرونگرایی،شاخص توافق برگرایشهای ارتباط بین فردی تاکیددارد . افراددارای نمرات بالادراین شاخص به دیگران اعتمادبیشتری دارند،ساده مخلص وبی ریاهستنداما نمرات پائین درمقیاس دلپذیربودن به دیگران بدگمان وبدبین،چاپلوس دیگران وگاهی پرخاشگروکمترتحت تاثیررحم وشفقت د ست به بخشندگی میزنند(حقشناس، 1388: 22).
فردموافق اساساًنوع دوست است،بادیگران احساس همدردی میکند،ومشتاق به کمک به آنان است . اواعتقادداردکه دیگران نیزباوی همین رابطه را دارند . درمقایسه،شخص ناموافق یامخالف،خودمحوربوده وبه قصدونیت دیگران مظنون است وبیشتراهل رقابت است تاهمکاری
* بازبودن به تجربه،انعطاف پذیری:

دسته بندی : پایان نامه ها

پاسخ دهید